» نکته هایی مفید و مهم از کتاب شش درس نخست بازیگری3:
درس سوم- عمل دراماتیک:
... جوان: شما چه انتظاری از بازیگر دارید؟
استاد: قانون عمل طبیعت را انجام دهد، همان قانون سه گانهای که میبینی بر آن درخت حاکم است. نخست، تنهی اصلی، فکر، دلیل. بر روی صحنه این بخش به عهده کارگردان است. دوم شاخهها، عناصر فکر، اجزا دلیل. این قسمت مربوط به بازیگر است. سوم شاخ و برگ، حاصل دو مورد قبل، ارائه درخشان فکر، نتیجه روشنی از استدلال... و نویسنده شیره است که در تمامی درخت جریان دارد و به همه اجزا غذا میرساند.
استاد:... همیشه برای اینکه عملت را توضیح دهی فقط از افعال استفاده میکنی. یک فعل خودش عمل است. اول چیزی را میخواهی، این میل هنری توست، بعد آن را به صورت یک فعل توصیف میکنی، که تکنیک هنری توست، سپس آن را اجرا میکنی، که بیان هنری توست، تو این عمل را از طریق بیان انجام میدهی. کلمات... نویسنده آن کلمات را برای تو نوشته است. بعد تو میتوانی مدادی برداری و زیر هر کلمه یا متن بنویسی” موسیقی عمل”، درست مثل آنکه برای شعری که باید به آواز خوانده شود میخواهی موسیقی بنویسی. سپس در روی صحنه ” موسیقی عمل” را به اجرا در میآوری. عین همان که موسیقی را حفظ میکنی اعمال خود را هم در ذهن نگهداری. باید به وضوح فرق بین ”غرولند کردن” و ”بدوبیراه گفتن” را بدانی، هر چند دو عمل در دنباله هم بیایند ولی تو باید آنها را به دو شکل متفاوت اجرا کنی، مثل خوانندهای که در ” دوماژور” یا ” دو مینور” آواز میخواند.
... مهمتر از همه آنکه وقتی تو عمل را حفظ باشی دیگر هیچ گونه”قطع کردن” یا ”تغییر وضعیت دادن” (برای فیلمبرداری) مزاحم تو نخواهد بود. اگر عمل را کلا محدود به یک کلمه کرده باشی و عمل را به طور دقیق بدانی و در هر ثانیه که اراده کنند بتوانی آن را ارائه دهی، دیگر چه دلهرهای موقع اجرای آن به تو دست خواهد داد؟ نمایش و یا نقش تو رشته درازی است از دانهها- دانههای عمل. مثل تسبیح با آن دانهها بازی میکنی. اگر بر این دانهها مسلط باشی آن وقت قادر خواهی بود در هر کجا و هر زمان بازیت را شروع کنی و تا هر کجا هم که مایل باشی به پیش بروی.... مهم این است که بازیگر به کارش چنان ادامه دهد که یکنواخت نشود.
... استاد: ”بودن یا نبودن” ۹ جمله دارد با یک حالت بازی... شکسپیر دست بازیگر را باز نگذاشته است. او از همان ابتدا به آنان گفته که چه کنند. به خاطر اهمیت زیاد عمل و طول خود صحنه، بازی آن بسیار مشکل است. اما از رو خواندنش خیلی آسان است.
جوان: متوجهم. از روخواندن مثل برگهای درخت است که در کنار آن از تنه و شاخهها خبری نیست.
استاد: دقیقا. مجموعهای از تغییرات صدا خواهد بود با مکثهای نادرست. حتی با داشتن بهترین شرایط و مناسبترین صدا، باز نتیجه کم ارزش خواهد بود. به عنوان درام نمره آن صفر است.
جوان: بازی را چطور به ذهن بسپرم؟
استاد: پس از پیدا کردن حس از طریق ”حافظه حس” . یادت میآید که پیشتر در این خصوص بحث کردیم.
جوان: البته
استاد: آماده بازی میشوی. تمرینها خیلی به درد میخورند. عمل را چند بار که تکرار کردی در ذهنت میماند. حفظ کردن عمل خیلی آسان است. آسانتر از حفظ جملات.
برگرفته از کتاب شش درس نخست بازیگری از ریچارد بولسلاوسکی


وبلاگ نماهنر
