» نکته هایی مفید و مهم از کتاب شش درس نخست بازیگری6:
درس ششم- ریتم:
جوان: در روی صحنه ضروریترین عناصر وجود”عمل” مقاومت و کشمکش است؟
استاد: دقیقا. فرض کن در نمایشنامه ”تاجر ونیزی” آنتونیو باید پولش را به موقع پرداخت کند، مذهبش را تغییر دهد، و از جسیکا کمک بخواهد... این یک مثال اغراق آمیز است. به این مثال واقعی توجه کن:
”چنان تمامی لحظهها از من خرده میگیرند و بر انتقام کند من تازیانه میزنند! ... بزرگی راستین آن نیست که بدون مجادلهای عظیم خون به جوش آید، بلکه آنگاه که پای شرف به اهانت مینشیند بر پر کاهی نیز جدالی عظیم بیابد”
نمایشنامه هملت، پرده چهارم، صحنه چهارم. در همه آثار شکسپیر از این صحنههای فوقالعاده پرتلاطم برای بازیگر میتوان یافت. این صحنهها بسیار خردمندانه در دل متن نهفته شدهاند- و از هرگونه گزافگویی در آنها پرهیز گردیده است. در دو سطر اول- نخستین چیزی که به ذهن میرسد فقط یک اندرز صریح است: بدون کشمکش عملی حاصل نمیشود.
جوان: به نظر شما دلیل حرکت، راز موفقیت یک نمایش یا بازیگری است؟
استاد: ابدا. این فقط نظریهای برای شروع است. الفبای کار است. در تئاتر اسم آن را گذاشتهام آقای چرا- که بدون دوستش چطور موجود مردهای است. وقتی سر و کله چطور روی صحنه پیدا میشود بقیه اتفاقات رخ میدهد. کشمکش ممکن است روی صحنه ظاهر شود و همانجا باقی بماند تا به این سوال پاسخ داده شود:” درونمایه نمایش چیست؟ ” در این صورت اسم آن را نباید تئاتر گذاشت. ولی همین کشمکش ممکن است به طور غیرمنتظره و با نیروی محرکه از پیش حساب نشدهای خلق شود و تماشاگر را در حمایت از شخصیتهای نمایشی هیجان زده از سویی به دیگر سو بکشد. آن وقت راز موفقیت در این سوال نیست که: ”درونمایه نمایش چیست ؟” بلکه در این بیان است که: بدین صورت است که درونمایه در برابر تمام موانع چطور مقاومت میکند یا مقاومتی از خود نشان نمیدهد.
استاد: میخواهی اسم علمی اغلب غلط به کار گرفته شده و متداول”چطور” را بدانی؟ ...ریتم....
گاه و بیگاه منتقدان در زمینه ریتم در نقاشی و معماری چیزهایی نوشتهاند اما هیچگاه به توضیح آن دست نزدهاند. در تئاتر کلمه ”تمپو” را جانشین آن کردهاند. در حالی که هیچ ربطی به ”ریتم” ندارد. اگر شکسپیر میخواست از این دو به عنوان شخصیتهای نمایشی استفاده کند مینوشت:
ریتم: شاهزاده هنرها
تمپو: برادر حرامزادهاش
استاد: نزدیکترین معنایی که برای ریتم یافتهام این است: تغییرات منظم و قابل اندازهگیری تمام عنصرهای متفاوت موجود در یک اثر هنری- به شرط آن که این تغییرات لحظه به لحظه توجه تماشاگر را به خود جلب کنند و مستقیم به سوی هدف نهایی هنرمند سوق دهند.
جوان: اساسی به نظر میآید.
استاد: برای اینکه نقطه شروع یک فکر است. من مدعی نیستم که این تعریف غایی است... از تو میخواهم که تو هم دنبالش بگردی و معنای بهتری به دست بیاوری.
جوان: شما(در تعریف ریتم) گفتید:”منظم و قابل اندازهگیری” اما بیاییم فرض کنیم که من نوعی” هرج و مرج” خلق کنم. دیگر چطور میتواند منظم و قابل اندازهگیری باشد؟
استاد: ولی تو کلمه ”تغییرات” را از یاد بردی. اگر کار هنری تو هرج و مرج است پس باید شامل تعدادی کشمکش باشد. این کشمکشها تا جایی میتوانند نامنظم باشندکه نبوغ تو اجازه میدهد. اما ” تغییرات” یکی بعد از دیگری باید منظم باشند. این تنها چیزیست که فقط از ذهن یک نابغه تراوش میکند. اگر نقاشهای میکل آنجلو روی سقف معبد سیستین را به خاطر آوری به یادت میرسد که وقتی از پایین به بالا نگاه کنی جز ”هرج و مرج” نمیبینی، که بیانگر آفرینش است. طرحی از این نقاشیها تهیه و آن را روی میز پهن کن. یک نگاه تو را متقاعد خواهد کرد که آن ”هرج و مرج” متشکل از تغییرات ”منظم و قابل اندازهگیری” تمام عناصری است که در آن اثر هنری به کار گرفته شده است.
جوان: منظورتان از تغییرات- در تعریف ریتم- چیست؟ بالا و پایینها؟
استاد: نه، بالا و پایین نه. دقیقا ”تغییرات” شاید با مثال دیگر بتوانم توضیح بهتری بدم. تابلوی”آخرین شام” اثر لئوناردو داوینچی را به یاد داری ؟ .... عنصر موجود در این جا دست است. شکل آن بیستوشش بار تغییر میکند. بیستوسه بار مرئی و سه بار هم نامرئی. اگر عمیقا وضعیت دستها به خاطرت باشد و بتوانی تغییرات آن را یکی پس از دیگری انجام دهی و ضمن هر تغییر عظمت آن را نمایان سازی، در آن صورت تو به ”ریتم” چنین شاهکار خاصی دست پیدا کردهای.
جوان: روی تابلوی”آخرین شام” دستها تغییر حالت میدهند اما در همان حال ثابتاند. در این صورت شما چطور کلمه ”ریتم” را به آن اطلاق میکنید؟ مگر ”ریتم” را نباید در مورد ”حرکت” به کار برد؟
استاد: محدودیتی وجود ندارد. یک رودخانه یخ زده در هر قرن دو اینچ حرکت میکند، پرستو دقیقهای دو مایل پرواز میکند-این هر دو دارای ریتماند. حالا موضوع را از رودخانه یخ زده به فرضیه سکون و از پرستو به فرضیه سرعت نور تعبیر کن- پای ریتم به میان آمده و هر دو موضوع را در بر میگیرد. زندگی کردن یعنی ریتم داشتن
جوان: عناصر سازنده آن چیست؟
استاد: ساده است. صدا، حرکت، شکل، کلمه، عمل، رنگ- به طور کلی هر چیزی که اثر هنری بر مبنای آن به وجود میآید.
جوان: شما ”تغییرات منظم و قابل اندازهگیری” را چطور در مورد رنگهای روی تابلو به کار میبرید؟
استاد: تابلوی ” پسر آبی” اثر گینزبارو را در نظر بگیر. رنگ حاکم آبی است. این رنگ به دفعات بیشمار تغییر پیدا میکند. هر کدام از این تغییرات کاملا صریح و تقریبا نامحسوس است. این منظم است. بسیاری از نسخهبرداران سعی کردهاند در هریک از تغییرات میزان رنگ آبی را اندازهگیری کنند. گر چه تمام آنها ناموفق ماندند، اما این به آن دلیل نیست که آن میزان قابل اندازهگیری نیست بلکه به این خاطر که این اثر فقط یکبار انجام گرفته است.
جوان: تغییر رنگ آبی چگونه به تدریج سبب جلب توجه تماشاگر میشود؟
استاد: صرفا با تحریک حس کنجکاوی او برای نگاهکردن به رنگی که آبی نیست....رنگ پریدهی زرد و صورتی چهره "پسر آبی"
استاد: اجراهای فراوانی را دیدهام که در آنها بازیگران ظاهرا نمیدانستند چه کنند زیرا تمام عنصرهایی که در طول پردههای نمایش من کشف کردم”تمپو” بود و ناجی دیگر لحظات گیجکننده را که ”فن بیان” به شمار میرفت.
جوان: در گروههای حرفهای تئاتری بازیگر بیچاره هرگز فرصت پیدا نمیکند که فکر کند چه کند.
استاد: باید به او فرصت داد که دروغ نگوید. باید موقعیت را کاملا روشن ترسیم کند. باید با صداقت تمام از فراز نقش عبور کند- بعد خودش در وقت لازم متوجه میشود که چه کند. این اتفاقات در زندگی عادی هم رخ میدهد. به کسی بر میخوری که فکر نمیکردی در شهر باشد و اصلا نمیخواستی که ملاقاتش کنی، و بی آنکه متوجه باشی شروع میکنی به بازی کردن. سر نخ را به دست میآوری و عکس العمل نشان میدهی . این همان چیزی است که نویسنده از تو طلب میکند. عکس العملهای ناخودآگاه به لحظات حساس و مورد توجه او.
جوان: بازیگر ناخودآگاهی(عکس العملهای ناخودآگاه در لحظات حساس) را از کجا به دست آورد؟
استاد: در حس رشد یافتهی "ریتم". مطمئنا نه از تمپو، چون معنیاش کند، متوسط و تند است. خیلی هم محدود میباشد. از سوی دیگر، "ریتم" نوسانی بیپایان و دائمی دارد. تمام مخلوقات با "ریتم" موجودیت دارند، با تحول از یک وضعیت قطعی به وضعیت قطعی بزرگتر. به عنوان مثال این گفتار را در نظر بگیر:
" تو در عین وفاداری دروغ میبافی؛ چون به تو میگویند کیت بیتزویر، و کیت پاکدل و گاهی هم کیت نفرینشده؛ ولی کیت، ای زیباترین کیت در کریستندام، ای لذیذترین، غذای من، هرچند تمام غذاهای لذیذ خوشمزهاند، و از اینرو، کیت این را از من بشنو، ای کیت تسلی دهندهام؛- در هر کوی و برزن ستایش مهربانی تو را میشنوم از پرهیزکاریت سخن میگویند، از زیباییت ندا سر میدهند،- و هنوز نه آنقدر عمیق میگویند که هستی،- من به سوی تو آمدهام تا بخواهم که به همسری من درآیی"
خوب میدانی که این صحنه اول از پرده دوم نمایشنامه رام کردن زن سرکش است، اگر بازیگری حس"ریتم" نداشته باشد این گفتار بسیار بیروح و یکنواخت از آب در خواهد آمد. حتی سرعت و یا "تمپو" نمیتواند نجاتش دهد: هر چه سریعتر گفته شود مبهمتر به گوش میرسد. ولی من همین متن را از بازیگری شنیدم که دقیقا ارزش "تغییرات" را از " بیتزویری" به "پاکدلی" و از " نفرینشده" به "زیباترین" و غیره به خوبی میدانست. با اطمینان به تو بگویم که در تمام زندگیم گفتاری از این کوتاهتر نشنیدهام. مملو از تغییرات؛ آکنده از ستایش- که کوتاهترین زمان قابل اندازهگیری در تئاتر است.
استاد: زیباترین گفتار قابل تعمق در مورد تفاوت بین"تمپو" و "ریتم" را میتوانی در تکگویی کلاریوس، از نمایشنامه هملت بیابی، که این طور آغاز میشود:" گناهم بس کثیف است، بر آسمان بوی بد میپراکند؛ لعنتی دیرینه بر فراز آن گسترده است؛ کشتن یک برادر!- توان دعا کردن را ندارم، هرچند به فزونی اشتیاقم مرا به سوی آن میکشد: گناه نیرومندترم بر نیت نیرومندم چیره میشود و همانند آن کس که به کاری دوگانه میپردازد، در میان تردید میمانم، حال آنکه باید یکی را آغاز کنم و هر دو را به غفلت میسپارم". مقداری روی این مطالعه کن.
جوان:....باید" توجه تدریجی تماشاگرانم" را جلب کنم.
... جوان: قسمت سوم ریتم کدام است؟
استاد: هنگامی که "ریتم" خود و دیگران را به وجود میآوری و بر آن مسلط میشوی. این تکامل است. یک نتیجه است. برای دستیابی به آن عجله نکن. هنرجو باید از قسمت دوم شروع کند. تنها کاری که او لازم است انجام دهد توجه به مظاهر گوناگون زندگی واقعی و ثبت آنها در گوشه ذهن است. به خصوص باید به "ریتم"های گوناگون توجه ویژهای مبذول داشت. بهترین چیزی که میتوان با آن شروع کرد موسیقی است، زیرا "ریتم" در آن به فراوانی تکرار میشود. به یک کنسرت برو؛ به آنها که در خیابان موسیقی مینوازند توجه کن. به همان نتیجه میرسی. باید با تمام وجود، و در کمال آرامش به گوش کردن بپردازی و تمام ضربها را در خاطر نگهداری. خود را در اختیار حسهایی بگذار که به سبب آن به سراغ تو میآیند. با تغییر موسیقی بگذار که حسها هم تغییر کنند. مهمتر از همه این که توجه عمیق و انعطاف لازم را در خود نگهدار. همراه با موسیقی به دنبال اتفاقات هنری دیگر هم که هر روز در نقطهای ظاهر میشوند، روان شو.
برگرفته از کتاب شش درس نخست بازیگری از ریچارد بولسلاوسکی


وبلاگ نماهنر
مطلب مرتبط
طرز تهیه لیموناد آناناس استوایی تابستانی
مطلب مرتبط
طرز تهیه چیزکیک با انواع توت