درس اول، تمرکز:
این کلمه را به ذهنت بسپار: ”تمرکز”. این اصلی بسیار پراهمیت در هر کار هنری و بخصوص تئاتر است. تمرکز حالتی است که تمام نیروهای روحی و ذهنی ما را مستقیما به سوی موضوع مشخصی هدایت میکند و تا هر زمان که لازم باشد تداوم مییابد- چه بسا گاه آنقدر ادامه پیدا میکند که جسم کشش خود را از دست میدهد.
ماهیگیری را میشناختم که در میان طوفان شدید تا مدت چهل و هشت ساعت سکان را ترک نکرد و تا آخرین دقیقه برای کنترل قایقش در حال تمرکز بود. منتهی وقتی موفق شد قایق را به سلامت به ساحل برساند دیگر توانش را از دست داد و از حال رفت. این نوع قدرت، این آگاهی بر نیروی وجود خصوصیت ریشهای هر هنرمند خلاق است. تو باید آن را در خود سراغ کنی و تا بالاترین حد در گسترش آن بکوشی.
در هنر تئاتر نوعی خاص از تمرکز مورد نیاز است. خلبان صفحهی رادار در اختیار دارد، دانشمند. میکروسکوپش را، معمار طرح هایش را- که تماما ابزاری عینی برای تمرکز به شمار میروند. در واقع آنها ابزاری در دست دارند که تمامی نیرویشان مستقیما متوجه آن است. در همین رابطه میتوانیم مجسمه ساز، نقاش، نوازنده و نویسنده را هم ذکر کنیم. اما در مورد بازیگر وضع فرق میکند.
فقط درست شنیدن و دیدن و حس کردن کل کار نیست. باید از شیوههای مختلف استفاده کنی. فرض کنیم مشغول بازی هستی. پرده بالا می رود و اولین مسئله این است که به صدای اتومبیلی گوش دهی که حرکت کرده، دور می شود. تو باید این کار را طوری انجام بدهی که هر کدام از تماشاگران که حواسشان هم جای دیگر است- یکی به بازار بورس فکر می کند، یکی به مشکلات خانواده و ...- متوجه شوند که تمرکزشان بسیار ضعیف تر از توست، هر چند تو فقط متمرکز روی صدای اتومبیلی فرضی هستی که حرکت میکند. آنها باید چنین احساس کنند که حق ندارند در مقابل اتومبیل فرضی تو به بازار بورس فکر نمایند! و همین طور بدانند که تو از آنها قدرتمندتری و نیز، در آن لحظه، تو مهمترین فرد دنیا هستی و هیچ کس جرأت ندارد برایت مزاحمتی ایجاد کند. هیچ کس به خود این جسارت را نمیدهد که مزاحم یک نقاش شود و اگر بازیگری به تماشاگرانش اجازه دهد که در خلاقیت او خلل به وجود آورند مسلما گناهش به گردن خودش هست. البته اگر همه بازیگران تمرکز کافی داشته و به آنچه که ذکر کردم آگاهی کامل داشته باشند هرگز این اتفاق نخواهد افتاد.
آموزش بازیگر سه مرحله دارد. نخست آموزش بدنی، یعنی از سر تا پا و شامل تمام عضلات و رگ و پی..... مرحله دوم آموزش مربوط به رشد شعور و فرهنگ است. آدم موقعی می تواند با یک بازیگر باشعور در مورد شکسپیر، مولیر، گوته و کالدرون به بحث بپردازد که آن بازیگر بداند این بزرگان دارای چه موقعیتی بوده اند و برای اجرای آثارشان چه فعالیتهایی در تئاترهای جهان صورت گرفته است..... مرحله سوم آموزش...تربیت روح یعنی مهمترین عامل ایفای نقش است. اگر بازیگر روحش به حد کافی گسترش نیافته باشد قادر نخواهد بود درست در لحظهای که اراده میکند از عهدهی انجام نقش و تغییر حالتهای مورد نظر برآید.
من به شخصه به عنوان کارگردان با بازیگری که بدنش تربیت کامل یافته خیلی راحت کار میکنم.... روزی یک ساعت و نیم روی این تمرینات: ژیمناستیک، ژیمناستیک ریتمدار، رقص سنتی و جدید، شمشیربازی، تمام تمرینات مربوط به تنفس، تمرینات صدا، بیان، آواز، پانتومیم، گریم باید وقت گذارده شود. اگر کسی به طور مداوم و پیگیر در طول دو سال روزی یک ساعت و نیم دست به این تمرینات بزند آن وقت بازیگری از او ساخته خواهد شد که آدم از تماشایش لذت می برد.
من بازیگری میخواهم که ادبیات دنیا را بشناسد و تفاوت میان مکتب رمانتیک فرانسه و آلمان را بداند. بازیگری میخواهم که تاریخ نقاشی، مجسمه سازی و موسیقی را بلد است و حداقل به طور تقریبی به سبک هر دوره و نیز زندگی فرد فرد نقاشان بزرگ آشناست. بازیگری میخواهم که به وضوح از روانشناسی حرکت، راونکاوی، ارائه عواطف و منطق حس، چیزهایی بداند. بازیگری میخواهم که اندامشناسی بداند و با مجسمهسازان بزرگ آشنا باشد. کل این دانش ضروری است زیرا بازیگر با آنها برخورد میکند و لازم میشود از آنها در روی صحنه استفاده کند. این تربیت شعور سبب میشود که بازیگر بتواند دست به ایفای نقشهای متعدد بزند.
بازیگر باید دارای روحی باشد که بتواند منطبق بر تمام شرایطی شود که نویسنده خواستار آن است. هیچ بازیگر برجستهای نیست که دارای چنین نفس و روحی نباشد. متاسفانه دستیابی به چنین روحی تلاش بس مشکل و طولانی میطلبد و احتیاج به صرف وقت زیاد و کسب تجربه و ایفای نقشهای تجربی فراوان دارد. برای کار روی این قسمت باید به مواردی که گفته میشود توجه نمود: تمام پنج حس کاملا در اختیار بازیگر بوده و در شرایط و موقعیتهای تخیلی گوناگون قرار گیرند، نسبت به گسترش حافظه حس، حافظه اداراک، حافظه تخیل و سرانجام حافظه عینی اقدام موکد شود.... گسترش اعتقاد در تخیل، گسترش خود تخیل، گسترش بی پیرایگی، گسترش مشاهده، گسترش قدرت اراده، گسترش ظرفیت ایجاد تنوع در ارائه حس ها، گسترش شم طنز و شم تراژیک. البته این تمامش نیست...تئاتر یک راز بزرگ است، رازی که در آن دو عنصر جاودانی با شگفتی با یکدیگر درآمیخته اند: رویای تکامل و رویای ابدیت. فقط چنین تئاتری است که ارزش آن را پیدا می کند که عمری را به پایش صرف کنی.
برگرفته از کتاب شش درس نخست بازیگری از ریچارد بولسلاوسکی
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده